لو بس تعرف

لو بس تعرف بغيبتك شو صار
اگر بدونی که در غیبتت چه به من گذشت
جنيت وطعم الثلج صاير نار
دیوانه شدم و یخ طعم آتش گرفت

مين اللي غيرك بالدني بيخليني دوب
چه کسی غیر از تو در این دنیا میتونه من و ذوب کنه؟
انت اللي فيي بتعتني غيرك ما بدي قلوب
و آن کسی هستی که از من مراقبت میکنی من قلب های دیگه رو نمیخوام

يا وج الخير عليي يا مخلي ليلي نهار
تو دلیل خوشبختی من هستی تو دلیل شب بیداری های من هستی 

قصتنا أسطورية بيحكوها كبار صغار
قصه ی ما افسانه ای هست که کوچک و بزرگ دربارهاش حکایت میکنند


ما بدي منك اشفى ومني ما رح اشفيك
من نمیخوام از عشق تو شفا پیدا کنم و نمیخوام تو هم از هشقم شفا پیدا کنی
من خوفي عيونك تغفى وعني الغفى يلهيك
به خاطر این که من میترسم تو بتونی بخوابی و این تو رو از من دور میکنه

 

بخاف افرح

انا وسط الدنيا الكبير انا
من در میان جهانی بزرگ ایستاده ام  بحس اني ماليش مطرح
احساس میکنم که دیده نمی شوم

انا بفرح ناس كتيرة 
مردم زیادی را شاد کردم
 وانا بقيت دايما اخاف افرح!
و هم چنان از شادی کردن می ترسم

تعبت اشكي تعبت احكي تعبت اشرح
از گله کردن خسته شده ام از حکایت کردن خسته شده ام از شرح دادن خسته شده ام
بايه الشكوى هتفيد قلب متجرح
چه شکوه ای برای قلب زخم خورده فایده خواهد داشت

وانا الوردة اللي دبلت قبل ما تفتح .. و في الاخر انا!!
من گلی هستم که قبل از آن که شکفته شود پژمرد... و در آخر من

حياه و انا استسلمت ليها سنين 
در برابر این زندگی سال هاست که تسلیم شده ام
و انا مضطرة اكملها
ولی باید آن را ادامه دهم

حياة و اللي اتعود عليها بقى مايستغربش عمايلها
 کسی در این دنیا زندگی می کند نباید از مشکلاتش شگفت زده شود


فضلت ازعل فضلت احزن محدش قالي معلشي
عصبانی ام، ناراحتم کسی به من  نگفت درست میشه!

من الاخر بلاش احسن يبان الحزن على وشي
در آخر بهتر می شود
چهره ام ناراحتی ام را نشان میدهد


تعبت اشكي تعبت ابكي تعبت اشرح
از گله کردن خسته شده ام از حکایت کردن خسته شده ام از شرح دادن خسته شده ام

وانا القصة وانا الجمهور وانا المسرح!
من داستانم من مردمم من صحنه ام!

وانا الصورة اللي مكسورة في بروازها
من آن تصویر شکسته در قابم

ولا حاجة من الاتنين بتتصلح .. و في الاخر انا!!
و هیچ چیز از آن دو برای من فایده ای نداشت
و در آخر من

 

یا ریتک فاهمنی

يا ريتك فاهمني بجد زي ما بفهمك
 ای کاش مرا همانگونه که من تو را درک میکنم ، درک کنی

وتقرا اللي جوايا أما عيني تبصلك
و درونم را هنگامی که به تو نگاه میکنم بخوانی

يا حلمي اللي متأجل وأنا هاموت و أحلمك
تو رویایی هستی که من در آن گیر افتادم و ممکن است زمانی که هنوز رویا هستی من بمیرم

يا عمري اللي ناقص عمر نفسي أكملك
تو زندگی من هستی یک زندگی ناقص، آرزو میکنم که تو را کامل کنم
 

يا كل الكلام اللي بشفايفي بهمسه
تو تمام کلماتی خستی که من برلبانم زمزمه میکنم

يا أملي اللي بتمناه أطوله او ألمسه
تو آرزویی هستی که من تمنای رسیدن به او و یا لمسش را دارم

يا هوا من زمان عايشة عشان بتنفسه
تو هوایی هستی که مرا زنده نگه میداری

ياريت أبقى اخرك في الحياة دي و أولك
آرزو میکنم که من در زندگی برای تو اول و آخر باشم

 

لو اختار ما بين نفسي وما بينك هاعترف
اگر بخواخم بین خودم و تو یکی را انتخاب کنم گیج می شوم

بإن انت أغلى و أولى وكمان أولاً
بدین خاطر که تو ارزشمند تر از من هستی تو والاتری و هم چنان اول هستی 

بحبك سنين في السر وماحدش عرف
من سال ها مخفیلنه عاشقت بودم و هیچ کس نمیدانست

وأنا أدفع سنين تانيين وأحبك في العلن
و سال های بعد را هم آشکارا عاشقت بودم

 

عينيك ألف رحلة وفيها خدت على السفر
چشمانت هزاران سفر است و من در آن ها سفر میکنم

يا ليل قد عمري نفسي يطول و أسهره
تو شبی به بلندی عمر من هستی و آرزو میکنم که طولانی تر شود و من بیدار بمانم

يا ذنب في حياتي اللي لو بكره اتغفر
تو گناهی در زندگی ام هستی که اگر بشود فردا بخشیده می شود

بقية حياتي هعيده و أفضل أكرره
و باقی عمرم را همین گونخ ادامخ میدهم و بارها و بارها تکرارش میکنم

الحکایه


نحكيلك اجمل حكايـه
برایت زیباترین داستان را خواهیم گفت📖

عن قصة حب وقلبين
از داستان عشق دو قلب💕

صارت بك دنياهم اجمل
با تو دنیایشان زیباتر شد👪

يا اغلى من ضي العيـن
ای ارزشمند تر از نور چشم👶

جيتي وصرتي انتي الابـدا
تو آمدی و نقطه ی شروع شدی 

انتي الدنيا والايـام
تو دنیا و روز ها شدی🌞

انتي الحاظر انتي باكـــــــر
تو امروزی تو فردایی🌙🌞

انتي العذب من الاحــــــلام
تو شیرین ترین رویاها هستی😌

ربي يخلي هذي الضحكـــه
پروردگارم این لبخند را به تو ببخشد

تملى عمرك فرح ونـــــور
زندگی ات را پر از شادی و نور کند

ربي يخلي ربي يسلـــــــــم
خدا ببخشد خدا حفظت کند

ويحميكي من كل شــــرور
از تمام بدی ها تو را نگهدارد

بكره لما الحلوه تكبـــــــــر
فردا زمانی که دختر زیبا بزرگ شود

والقامه تططول شبريـــــن
و قامتش به اندازه ی دو کف دست شود

لما تمسك قلم ودفتــــــــــر
وقتی قلم و دفتر گرفتی

وتدرس علم وعربي ودين
و علم و عربی و دین خواندی

ولما تكبر اكثر واكثـــــــــر
و هنگامی که بزرگ و بزرگ تر شدی

ويتمم ربي بالخيــر
و پروردگارم کارش را به خوبی به پایان رسانید

ولما نشوف الام الحلـــوه
و زمانی که ما مادر زیبا را ببینیم

تحكي حكاية عن قلبين
داستان دو قلب را برایش خواهی گفت